تبليغاتX
یادداشت های یک منورالفکر
 
از بچگی با هم بزرگ شدیم.اون  شد عاشق هندسه و ریاضی.من رفتم پی آدمها و زندگیاشون. عادت داشت هر بار به جواب مسأله ای می رسید بلند بلند برام توضیحش می داد.


مثل همیشه مساله حل شد و  شروع کرد به توضیح دادنش : فاصله ی بین خطوط  موازی همیشه یکی است.
خندیدم و گفتم مثل فاصله ی تقدیر خیلی از آدمها؛لیلی و مجنون هم که باشند باز به هم نمی رسند. با اخم نگاهی کرد و گفت : دوباره به زندگی آدما ربطش دادی! توی هندسه قضایا از قبل ثابت فرض میشه ولی آدما می تونند هر چیزی رو که بخواند تغییر بدند.


بعدها دیدم گوشه ی کتاب هندسش نوشته بود :من و تو آن دو خطیم آری؛موازیان به ناچاری...

زیر لب گفتم بیچاره هندسه دانی که عاشق شده است .

 

پی نوشت : رفقا اگه کسی وبلاگی که نویسندش  دانشجو باشه رو سراغ داره برام آدرسشو بذاره که بهش نیاز فوری دارم!

+ نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 19:15 توسط منورالفکر |

 

از آنجایی که به دلیل اغتشاش گری اراذل و اوباش ( که بنده ی حقیر نمی دانم اراذل و اوباش چه ربطی به دانشجو و دانشگاه دارند!!!) در ٍ یک سری از دانشگاهها از اواخر خردادماه تخته شد و امتحانات به عقب افتاد. همین باعث شد دانشجویان عزیز مدتی از  فضای درس و دانشگاه فاصله بگیرند  و الان که امتحانات در شرف شروع شدن  است با مشکلات عدیده ای روبرو شوند و ازآنجایی که بنده حدود 17 سال به فن شریف عبور از امتحانات با نمره  ی قبولی اشتغال دارم؛بهتر دانستم که در پستی به مهارت پاس کردن دروس اشاره کنم. البته شایان ذکر است این  یگانه سوالی است که اهل درد می توانند از من بپرسند؛ چون اگر هر سوال دیگری در باب چگونکی علم آموزی و یا محتوایات علمی که بنده آموخته ام می پرسیدند بنده می فرمودم مثلی کمثل الحمار!!!!چرا که مهارت مکسوب در ایام محبوب امتحان چیزی نبود جز گذر از گلوگاه پر خطر امتحانات که از برای آن دره هایی عمیق بود و نگهبانانی  شداد و غلاظ

 

 از آنجایی که فرض بر این است که دانشجویان دانشگاه آزاد بسیار آینده نگر بوده و خوب می دانند که باید دروس خود را به هر وجهی شده  پاس کنند چون بالای هر واحد کلی پول پرداخت کرده اند بنابراین از همان اوایل ترم رایزنی های لازم جهت اخذ نمره ی قبولی را با اساتید محترم انجام می دهند؛ به سر وقت دانشجویان دانشگاههای دولتی می رویم و صد البته برای آزادیان نیز بشارتی دارم از آن سبب که با وقف اموال دانشگاه آزاد، والدین مکرم این دانشجویان با قوت قلب بیشتری هزینه های مربوط به شهریه و پاس کردن دروس را می پردازند چون اگر یک در دنیا داشته باشد و آن مدرک گرفتن فرزند دلبندشان برای در ِ کوزه باشد صد در آخرت نصیبشان می شود.

 

همانا شرکت در کلاس ها و نوشتن جزوه ها و خرید کتاب و احیانا ،در صورت فراغت مطالعه ی آنها بی تاثیر نخواهد بود.اما گمان نمی کنم در این موقعیت جایی برای آن باشد و از آنجایی که بنده تمام راههای تقلب با کاغذ، استفاده از بدن نوشته ،کمک گیری از یار بغل دستی و در روشهای نوین تر استفاده از هنسفری را آزموده ام به جد عرض می کنم باید برون کشید از این ورطه رخت  خویش واز آنجاتر که من و شما بهتر می دانیم که گردن کج کردن جلوی استاد و نامه نگاری با چاشنی گریه و احیانا عروسی خود و ماتم بستگان و چاپ اعلامیه ی فوت بستگان درجه اول نخ نما شده و اساتید سنگدل دیگر برای آن وقعی نمی نهند؛وقت شما  را با بیان این روشهای سوخته نمی گیرم و به سراغ جدید ترین متد مورد استفاده  می روم.

 

و باز عرض می کنم که من و شما خوب می دانیم که انسان اگر می خواهد به جایی برسد باید هزینه اش را بپردازد اما اگر نتواند سرمایه ی خود را در راه راست به کار اندازد نمی تواند به موفقیت دست یابد و من قلباً ایمان پیدا کرده ام راه راست برای شما رفتن به یکی از موسسات  تدریس خصوصی  است که در آن دروس دانشگاهی توسط دانش آموختگان شریف و باسواد تدریس می شود ،آنها به شما کمک می کنند تا شما درس را پاس کنید .

نه؛ اشتباه نکنید شما قرار نیست در آنجا به تحصیل علم مشغول شوید آنها به جای شما زحمت می کشند و مطالب را آموخته ؛موسسه به جای شما امتحان می دهد و شما سر بلند بیرون خواهید آمد.

 

 حتما در اینجا شما از من در مورد هزینه ی این راه می پرسید. باید خدمتتان عرض کنم هر چقدر پول بدهی همانقدر آش می خوری!این از سنن قدیم است و برای این سنن تبدیل و تحولی در جهان نمی یابی. البته به شما تذکر می دهم ضریب خطای انسانی را در نظر داشته و برای نمره ی 10 سرمایه گذاری نکنید که در نمونه هایی حتی این دانش آموختگان شریف و با سواد  نیز زیر سوالات اساتید محترمه زاییده و یکی دو نمره پایین تر اخذ کرده اند.

 

پی نوشت: شرمنده بابت تاخیر در گذاشتن پست جدید ، از همه ی رفقایی که این مدت لطف کردند و  بهم سر زدند ولی دست خالی برگشتند معذرت خواهی میکنم.

+ نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 12:8 توسط منورالفکر |

 

در حالی که در چند روز گذسته  اکثر سایت های خبری، خبر از این می دادند که با  نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان اجناس و مایحتاج مردم ، نایاب و قیمت ها بسیار بالا رفته و دیروز کار به جایی رسیده بود که ایران را با عربستان مقایسه می کردند!!!

بنده از سر صبح شال و کلاه کرده  و جویای صحت و سقم قضیه شدم و به این نتیجه رسیدم که این اخبار کذب محض است؛ هم جنس به وفور یافت می شود (آن هم چه جنسی) و هم قیمت ها بسیار پایین است!اگر باور ندارید سری بزنید به پارک لاله تا بدانید دنیا چه خبر است!!!!

 

پی نوشت:به یاد دارم حدود سه ماه پیش،پرزیدنت محترم با کمک چندنفر رمال و فالگیر و مخترع آمار و ارقام و هیستوگرام ، نمودارهای کش و قوس داری را به خورد این ملت نجیب داد که در آن ادعا می کرد نرخ تورم کاهش و به زیر 15 درصد رسیده!! نمی دانم هنوز هم درساده زیستی به سر میبرند و نون وپنیر نوش جان می کنند که از این اوضاع بی اطلاع اند و یا شرایط سردمداری حکم می کند که فقط شب انتخابات به سراغ  بد بخت بیچاره ها بروند....

پی نوشت ۲: یک مطلب نامربوط

+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 17:40 توسط منورالفکر |

 

صبح امروز با معرفی کابینه از سوی ریاست محترم جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد و وجود یک وزیر زن به نام خانم مرضیه وحید دستجردی در کابینه برای اولین بار در طول  تاریخ، صدها هزار فمنیست گرد هم آمدند وبا شعار:

مرضیه مرضیه؛وزیرِ زنِ مایی

و: 

وزیرِ زنِ ما کیه؟مرضیه مرضیه

 و:

مرضیه ی قهرمان؛وزیرِ زنِ ایران

وزیرِ بی نظیری؛تو شیر زنِ دلیری

 

نسبت به این انتخاب شایسته ابراز احساسات و پایکوبی کرده،که در حواشی آن برخی از چهره های آشوب طلب سعی کردند با اجرای حرکات موزون  جو را متشنج کنند که به حمد الله با درایت و تیزهوشی لباس شخصی ها این عوامل دست نشانده دستگیر و به طبقه زیرین زندان کهریزک قدیم انتقال یافتند.

گردهمایان در این مراسم پلاکارد هایی با این مضمون در دست داشتند:

 "مرضیه ی عزیزم وزارتت مبارک"

و:

"تصدی پست رفیع و مقام منیع وزارت جلیله فخیمه بر خانم دستجردی شیر زن عرصه علم وسیاست گرامی باد"

و:

"خوار و خسا ببینند:مدرن شدیم حسابی،وزیرِ زن آوردیم"

 

بسیاری به شدت شعف زده بودند و برخی از جماعت فمننیست از این فرصت گران بهای تاریخی اشک شوق ریختند وعده ی زیادی نیز غش کردند واز هوش رفتند که با گلاب ختم به خیر شدند.

خانوم مرضیه وحید دستجردی که در زیر هجوم جمعیتی مرکب از صدها هزار فمنیست افراطی،تفریطی و مفرطی در فشار شدید به سر می بردند به سوی وزارتخانه بهداشت و درمان رهسپار شدند.

شایان ذکر است در حواشی این مراسم خانمی به اسم فاطمه رجبی ملقب به فاطی اره همسر سخنگوی اسبق دولت در اقدامی بی سابقه بعد از انتشار بیانیه ای مبنی بر اینکه معجزه هزاره ی سوم ِ مرا چیز خور کرده اند،در اعتراض به انتصاب وزیر زن،دست به خودسوزی زد و از آنجایی که هیچ کس جرات نزدیک شدن به ایشان را نداشت تا رسیدن الهام به طور کامل دود شد رفت هوا !!!

 

پی نوشت: این یک پیشگویی نوسترآداموسی بود که هفته آینده بعد از اینکه محمود جان کشف جدیدشان را به مجلس بردند اتفاق می افتد!

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 19:0 توسط منورالفکر |

آن کاشف انقلابهای مخملی و رنگ و وارنگی،رسوا کننده ی عوامل  استکبار جهانی، کوتاه کننده ی دست جهان خوارانی چون آمریکا وانگلیس، مبلغ منافع روسیه و چین در ایران زمین؛هم او که مردم را گله ای گوسفند می پندارد و خود را چوبی در دست شبانان جامعه، که به هر ساز آنان حرکاتی موزون از خود در کند.

این برنامه ورژن تکامل یافته ی روزنامه ی کیهان علیها سلام است که با چپاندن مقادیر زیادی برنامه ی تخیلی ،اخبار علم و فن آوری،استفاده از مجریان ژیگول و...، کمر بر این بسته که اخبار بند تمبونی و آب دوغ خیاری را به خوردِ ...؛ببخشید به اطلاع مردم آگاه برساند.

و تو را بر حذر می دارم از مجری مانکن، دغل ، دو قرانی و نون به نرخ روز خوری که به راستی دست نشانده ی دولت 24 میلیونی!!! میباشد.

این بود انشاء من درمورد شاهکارترین برنامه ی رسانه ی ملی!

 

امضا:یک انسان مزدور، دست نشانده، سرسپرده، بی همه چیز، وطن فروش، وابسته، مرعوب، فراماسونری

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 20:30 توسط منورالفکر |

فستیوال نامه نویسی به خدا بود؛

در آن میان نامه ای دیدم از مهدی، فرستاده شده از جایی غریب.که در آن نوشته بود:

خداجون چند روز دیگه تولد منه. به مناسب هدیه ی تولدم کاری کن که محمود دست از سر ِمن بیچاره برداره و فردا در معارفه ی کابینه اونها رو به من نچسبونه؛ هنوز بابت نفر قبلی که تو  حکم انتصابش نوشته بود دوست منه دارم به بابایی جواب پس می دم.
+ نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 21:14 توسط منورالفکر |

احمدی نژاد در سخنرانی مشهد:رابطه ام با رهبر پدر و فرزندی است.

در پی این ادعا،فعالان حقوق کودک با محکوم کردن کسانی که به محمود بابت دیر پاسخ دادن به نامه ی رهبری خورده گرفته بودند؛اعلام کردند:چه معنی دارد که در قرن بیست و یکم پدر دستور بدهد و فرزند بگویید چشم. یک هفته نافرمانی از حقوق اولیه ی کودک می باشد!
+ نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت 16:51 توسط منورالفکر |

برای جماعت متکدی دو قسم اصلی برشمرده اند:

قسم اول متکدیان بی جان؛که توسط کمیته ی امداد امام خمینی در جنس و الوان مختلف تولید می شود.سیر تکاملی ِ این قسم عبارت است از:گدا پلاستیکی، گدا آهنی، گدا شیشه ای؛ شایان ذکر است که دیزاینر گدا شیشه ای برای شکیل و دلفریب شدن آن بسیار هنرها خرج کرده،به گونه ای که در راستای طرح شفاف سازی،فرد یاریگر می تواند ببیند یاریش به کجا می رود.

از مزیت های اصلی این نوع گدایان صامت بودن و عدم آویزانی آنهاست.

کارویژه ی این قسم توانمند سازی مستمندان ایران زمین می باشد!!!

 

قسم دوم متکدیان جاندار؛که در طول این چند سال اقدامی در جهت جمع آوری و اسکان آنان نشده و هم اینک با تولیدمثل ِ قارچ گونه اکثریت شهرها را در بر می گیرند. شامل: گدای التماسی،آویزانی،مناسبتی،مسافر بی پول، دیروز از کار اخراج شده، نسخه دار،خانواده ی مریض تو بیمارستان، دعاگو و آخرین قسمی که خود کاشف آن بودم گدای هنرمند با سابقه ی کاری همبازی بودن با فردین.

شایان ذکر است که این قسم جزو قشر خدوم وبا خانواده  در صحنه بوده،به طوری که بعضی از آنها حتی شب را به همراه خانواده در محل کار خود به صبح می رسانند. محل فعالیت این قسم در تمام نقاط شهر از سر چهاراه ،خیابان،پل هوایی گرفته تا اتوبوس و مترو... می باشد.

 

پ ن 1 :در آمد گدای عزیزی که بنده کاشف آن بودم در یک واگن مترو در عرض 20 دقیقه،بالغ بر6 هزار تومان بود که خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... .

پ ن 2 :عوض شدن کارویژه ی قسم اول؛اینجا

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 20:21 توسط منورالفکر |

 با سلام و خسته نباشید خدمت آقای رییس جمهور،امیدوارم حالتان خوب باشد.

راستش برای کاری مجبور شدم بیایم ولایت.حالا که خوب فکر می کنم می بینم ولایت ما چقدر بهتر از تهران است، برای همین تصمیم گرفتم نامه ای برایتان بنویسم و از شما دعوت کنم تا پایتخت را از تهران  به ولایت ما انتقال دهید.درست است که ولایت ما مثل تهران بزرگ نیست و در آن از مترو، اتوبان و هزارو یک چیز دیگر خبری نیست  و بعضی از مسیرهای آن هنوز مال رو باقی مانده ولی در عوض محاسنی دارد که به این غول بی شاخ و دم می ارزد.

مثلا همین کوچکی اش،شما می توانید به بهانه ی کمبود جا از ورود عوامل دست نشانده ی استکبار جهانی که دائم در شهر اغتشاش به پا می کنند جلوگیری کنید؛اصلا  مگر ما از این آمریکای خونخوار چه کم داریم که گرین کارت درست کرده ؛ما هم یک عدالت کارت با شعار:" ورود برای  نیروهای سر سپرده به مصباح و احمدی آزاد است"،درست می کنیم.

شما  می توانید دفترتان را از میدان پاستور به محله ی باغ شاه که بهترین محله ی ولایت ما می باشد بیاورید.این محله آنقدر خوب و تمیز است که اهالی آن هنوز که هنوز است به خاطرش رضا شاه را دعا می کنند.

در ثانی ولایت ما میدان آزادی ندارد که این جماعت خس و خاشاک از مسیر امام حسین به انقلاب  و آزادی برسند.

شکر خدا به خاطر گرم و خشک بودن ولایت ودوراندیشدی نیروهای خدوم شهرداری از درخت وچمن ورنگهای انقلاب مخملی خبری نیست؛ فقط می ماند باغهای حوالی ولایت که آن را هم با پشتکار بی نظیر نیروهای بسیجی می توان یک شبِ پاکسازی و آسفالت کرد وسعتش هم بدک نیست اصلا آنجا را مقر رهبری می کنیم.

از دیگر محاسن ولایت این است که به دلیل آنتن ندادن ، موبایل و اس ام اس  به طور خدادادی قطع و به حمدالله سرعت اینترنت هم که در حد هندلی می باشد،در این صورت این ملت خس و خاشاک پشت گوششان را هم بتوانند ببینند فیس بوک ،تویتتر،فرندفید،یاهو 360 درجه و... را نمی توانند ببینند.

راستی یادم رفت بگوییم در ولایت،امامزاده ی مجربی داریم که با این حساب دیگر نیازی نیست تا مشهد برویدو در همین امامزاده ی خودمان هم می توانید خطبه ی انتصاب الباقی کابینه را بخوانید.

این تنها بخش کوچکی از محاسن ولایت من بود،ولی از آنجا که به هوش وذکاوت سرشار شما ایمان دارم و می دانم نیازی به پر گویی من نیست پس نامه ام را در همین جا به پایان می رسانم.

 

                                                                با تشکر

                                                               منور الفکر
+ نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت 23:33 توسط منورالفکر |

بعضی از رفقا مثل دمپایی پلاستیکی اند،نمی فهمی کجا وکی باهات همراه شدند ولی به همین راحتی هم ازت جدا میشند؛

بعضی از رفقا مثل کفش ورزشی اند،سخت باهات همراه میشند ولی تا آخر خط محکم به پات می مونند؛

بعضی از رفقا مثل صندل پاشنه دارند،رفیق راهت که نیستند هیچ،گهگداری هم بدجور دلت رو خون می کنند؛

بعضی از رفقا مثل کفش طبی اند، واسه همراه شدن باهاشون باید دلیل و بهانه ای باشه ولی به داشتنشون می ارزه ؛

بعضی رفقا مثل دمپایی ابریند باید هواست جمع باشه باهاشون کجاها میری چون ممکنه باهاشون سر بخوری و کله پا بشی؛

بعضی از رفقا هم به هیچ قسم دمپایی و کفشی شباهت ندارند،همچین که می بینیشون انقدر باهاشون احساس راحتی میکنی که بی  اختیار  یاد پیژامه ی راه راه سفید آبی می افتی.

بعد نوشت:از قدیم گفتند در مثل مناقشه نیست!رفقای ما تاج سر ما هستند ولاغیر... .

 

+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت 19:29 توسط منورالفکر |